تبلیغات
S O H E I L I CARTOON - مطالب گالری
 
"هنر درنگ است.نقطه ای ست که در آن تاب سرشاری را نیاورده ایم. لبریز شده ایم. گریز می زنیم و با آفرینش هنری خستگی در می کنیم"

"آگیم سولاج" کارتونیست و کاریکاتوریست ماهر و زبده ایتالیایی چه در اجرا چه در ایده!

نوشته شده توسط :امیر سهیلی
شنبه 5 مرداد 1392-08:16 ب.ظ

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

Agim Sulaj در تاریخ 6 سپتامبر 1960 در تیرانا, آلبانی متولد شد. . Agim مطالعات خود را در آکادمی هنرهای زیبای تیرانا در سال 1985 به پایان برد. به عنوان یک نقاش درمجله  طنز و سیاسی  "Hosteni" آغاز بکار می کند، زمینه فعالیت او در نقاشی کارتون و کاریکاتور و تصویر سازی است 

آپلود عکس رایگان و دائمی

در سال 1994 وی به ایتالیا نقل مکان کرده و در شهر ریمینی در حال حاضر به عنوان یک هنرمند آزاد – نقاش و تصویرگر و کاریکاتوریست کار میکند. آثار خود را در روزنامه ها و مجلات در آلبانی ایتالیا و خارج از کشور  بچاب میرساند. کار های پوستر  او نیز معروف است. کسب  بیش از 70 جوایز معتبر اعطا شد ( مانند 1988 – جایزه اول در بالکان جایزه کاریکاتور «انسان و محیط زیست»،  درSeres (یونان)، 2010 – دریا کارتون جایزه بزرگ دومین مسابقه ملی طنز و هجو- درفانو ایتالیا 2012 جایزه اول در سالن du بین المللی کارتون و کاریکاتور – Vianden، لوکزامبورگ و این اواخر برگزیده ورد پرس 2013).  ودعوت شده به هیات داوران مسابقات بین المللی کارتون در سراسر جهان از جمله افتخارات او محسوب میشوند

آپلود عکس رایگان و دائمی

آثار هنری آگیم سولاج  در مجموعه دائمی از موزه ها و گالری ها در اروپا و آمریکا و همچنین در مجموعه های خصوصی سراسر دنیا وجود دارند. بد نیست برخی از آثار درخشانش را با هم مرور کنیم

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی







نظرات() 

آثار راه یافته به نمایشگاه نخستین جشنواره «کارتون سبک زندگی ایرانی» -سنندج 1392

نوشته شده توسط :امیر سهیلی
پنجشنبه 2 خرداد 1392-07:25 ب.ظ

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

علیرضا پاکدل

 

آپلود عکس

علی پاک نهاد

 

آپلود عکس

آپلود عکس

امیر دهقان

 

آپلود عکس

"آپلود عکس

آپلود عکس

فرزانه وزیری تبار

 

آپلود عکس

محمد رضا حق شناس

 

آپلود عکس

آمنه مافی تبار

 

آپلود عکس

رامین خرسندی

 

آپلود عکس

آپلود عکس

سامان جعفری

 

آپلود عکس

امیر ارسلان احمدی نژاد

 

آپلود عکس

آپلود عکس

محمد اکبری

 

آپلود عکس

ثارا...جعفری

 

 

آپلود عکس

آپلود عکس

حمید قالیجاری

 

آپلود عکس

حسین وقاری

 

 

آپلود عکس

عابدین محمدی

 

آپلود عکس

بهروز فیروزی

 

آپلود عکس

پروین محمدی

 

آپلود عکس

نیما شاهمیری

 

آپلود عکس

نیلوفر غلامی

 

آپلود عکس

ندا شجاعی

 

آپلود عکس

آپلود عکس

سجاد رافعی

 

آپلود عکس

سعید چاواری

 

آپلود عکس

نسترن کیخسرو

 

آپلود عکس

نسرین شیخی

آپلود عکس

مجتبی فیضی

 

آپلود عکس

آپلود عکس

حمید صوفی

 

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

مجتبی حیدر پناه

 

آپلود عکس

جواد تکجو

 

آپلود عکس

آپلود عکس

محسن اسدی

 

آپلود عکس

آپلود عکس

ژاله یوسفی نژاد

 

آپلود عکس

حامد مرتضوی علوی

 

آپلود عکس

هادی کاظمی

 

 

آپلود عکس

 

آپلود عکسآپلود عکس

محمود نظری

 

آپلود عکس

آپلود عکس

محبوبه پاکدل

 

آپلود عکس

آپلود عکس"

محمد علی خلجی

 

آپلود عکس

منیژه حجازی

 

آپلود عکس

راضیه بهزادی

 

آپلود عکس

آپلود عکس

 سامان احمدی

 

آپلود عکس

 محمد سامان صولی

 

آپلود عکس

آپلود عکس

شهرام رضایی

 

 

آپلود عکس

آپلود عکس

طیبه خلیلی مهر

 

آپلود عکس

آپلود عکس

سهیل محمدی

 

آپلود عکس

الهام خلیلی مهر

 

آپلود عکس

جواد جعفریان

 

آپلود عکس

آیت نادری

 

آپلود عکس

علی میرایی

 

آپلود عکس

فرهادرحیم قرا ملکی





نظرات() 

هوای طوفانی" اردشیر" روی آثارش جاودانه می وزد!

نوشته شده توسط :امیر سهیلی
شنبه 5 اسفند 1391-07:05 ب.ظ

این هنرمند پرآوازه ایرانی ۱۸ شهریور ۱۳۱۷ از مادری شاعر و پدری قاضی در رشت به دنیا آمد. اردشیر ۳ ساله بود که به همراه برادر بزرگ‌ترش به تماشای سریال مشهور «بلای جان نازی‌ها» رفته بود، زمانی که‌از سینما برگشت در منزل از او درباره داستان فیلم سوالاتی کردند و چون او نمی‌توانست ماجرای فیلم را شرح دهد آنچه را دیده بود روی کاغذ طراحی کرد. این اولین طراحی محصص بود و آغاز راهی که بعدها او را به مشهورترین طراحان ایران و جهان مبدل ساخت حسین محجوبی، که خود از نسل نقاشان قدیمی ایران است، در این باره در در گفت‌وگویی با مجله تندیس، به بازگویی بخشی از خاطرات خود با محصص‌ها پرداخت:

«خاندان محصص از خانواده‌های معروف و مرفه لاهیجان بودند و در تجارت برنج و ابریشم شهرت داشتند. گمان می‌کنم در حدود پانزده خانواده بودند که در محله پردسر لاهیجان سکونت داشتند. از میان آنها سه برادر بودند که یکی از آنها پدر اردشیر و ایراندخت بود و دیگری پدر بهمن و یکی دیگر از برادرها پسری داشت که همکلاس من بود و او هم آدم غریبی بود و در جوانی خودکشی کرد. همه محصص‌ها کاراکتر غریبی داشتند.»

سرور مهکامه محصص لاهیجانی، مادر اردشیر بود که دوستی نزدیکی با پروین اعتصامی داشت و خود او نیز از شاعران آن دوران بود. عباسقلی محصص، پدر او نیز از قضات سال‌های ابتدایی سده اخیر شمسی بود که در دوران کودکی اردشیر در اثر عارضه قلبی مُرد. اردشیر از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ التحصیل شد اما حقوق را رها کرد و به سراغ همان چیزی رفت که از کودکی گریبانش را گرفته بود. خواهر او، ایراندخت محصص نیز استاد کاریکاتور و نظریه پرداز هنری است. او پسرعموی بهمن محصص، مجسمه ساز و نقاش است.محصص بعد از مرگ پدرش در دوازده سالگی به تهران رفت و در رشته ادبی دیپلم گرفت و در دانشگاه حقوق خواند. علاقه اش به رشته حقوق آنطور که خود گفته به کلاه قضاوتی بر می‌گشت که پدرش بر سر می‌گذاشت و او نیز در کودکی آرزو داشت که از آن استفاده کند. به طور هم‌زمان در دو دانشکده حقوق و هنرهای زیبا پذیرفته شد و حقوق را برگزید، بعد از اتمام تحصیلات در رشته حقوق (به سال ۱۳۴۱) در کتابخانه یکی از وزارتخانه‌ها شغلی به دست آورد و مشغول به کار شد و در عرض یکسال تمام کتاب‌های آنجا را خواند و سپس استعفا داد و برای همیشه خود را وقف طراحی کرد.

 

آپلود عکس

محصص مدتی در کتاب جمعه به فعالیت مشغول بود.  زمانی که احمد شاملو سردبیری کتاب هفته را برعهده گرفت، طرح‌های اردشیر را برای چاپ پذیرفت و نامش به عنوان طراحی صاحب سبک ثبت شد. بعد از تعطیلی کتاب هفته، محصص به روزنامه کیهان رفت و مدتی طرحهایش به رغم تلخ بودن مضامین آنها در این روزنامه چاپ می‌شد.  بسیاری از آثار محصص دارای تم سیاسی و اجتماعی است، در همکاری با نشریات تنها با روزنامه کیهان به طور منظم کار کرد و سال‌ها برای صفحه هنر و اندیشه این روزنامه قلم زد

آپلود عکس

طرحهایش بعدها در قالب کتاب منتشر شد و در گالری‌ها به نمایش درآمد. سیروس طاهباز در سال ۱۳۵۰ نخستین مجموعه طرح‌های محصص را با عنوان کاکتوس در دفترهای زمانه چاپ کرد.

وی کتاب‌های زیادی منتشر کرد که می‌توان به با اردشیر و صورتک‌هایش، اردشیر و هوای توفانی، تشریفات، شناسنامه، لحظه‌ها، وقایع‌اتفاقیه، طرح‌های‌آزاد، کافرنامه، دیباچه و تبریکات اشاره کرد.

از آثار محصص کتاب‌های «اردشیر محصص، تاریخی کوتاه» و «زندگی در ایران» در ۱۹۹۴ توسط انتشارات میج (MAGE) در آمریکا انتشار یافته‌است.

محصص به‌آثار استاینبرگ علاقه خاصی داشت و طنز در آثار بوش، بروگل، گویا، دومیه، انسور، پیکاسو، شاگال، یونسکو، بکت و فلینی را می‌ستود. وی تعدادی طرح برای روزنامه نیویورک تایمز کشید و هم‌اکنون مجموعه‌ای از ۸۰ تا ۱۰۰ اثر از وی در کتابخانه ملی آمریکا نگهداری می‌شوند.در سال ۲۰۰۶ میلادی، مجموعه آثار اردشیر محصص در موزه هنرهای مدرن نیویورک به نمایش گذاشته شد. تا دو سال پیش از درگذشتش ایران خبری از محصص نبود و کسی خبر از او نداشت. همه چیز در خاطرات نسلی خلاصه می‌شد که سی سال پیش را روایت می‌کرد تا آنکه تعدادی از آثار وی برای اولین بار بعد از انقلاب در تهران به نمایش گذاشته شد. بازگشت هنرمند به ایران با طرحهایش، یک بار دیگر فضای هنری کشور را تحت تاثیر قرار داد و خاطرات گذشته زنده شد. آخرین نمایشگاه آثار وی در خرداد ماه سال ۱۳۷۸ در نیویورک به مناسبت بزرگداشت این هنرمند کاریکاتوریست ایرانی از سوی «انجمن آسیا» برپا شد. در این نمایشگاه که به مناسبت یک عمر فعالیت هنری محصص برپا شده بود، خودش به دلیل بیماری حضور نداشت.

 

آپلود عکس

او سال‌های پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و بر اثر بیماری، فلج شد. محصص تا انتها با وجود بیماری به خلق آثار کاریکاتور و طراحی پرداخت. سرانجام اردشیر محصص در سن هفتاد سالگی در ۱۸ مهر ۱۳۸۷ و در غربت، پس از گذراندن دوران طولانی کسالت، درگذشت.داود شهیدی در مورد تندروی‌های محصص در کارهایش از جواد مجابی نقل قول می‌کند که در مورد محصص می‌گفت: محصص معنی ترس را نمی‌فهمد حتی اگر برایش توضیح داده شود.

احمد شاملو در باره هنر محصص می‌نویسد: «اگر قلم عبید چاقوی جراحی است، قلم اردشیر نیز چنین است- برای من این هر دو، ثباتان کاراکترهای جامعه‌اند. نشان دهندگان حماقت‌ها، طمع‌ها، یالانچی پهلوانی‌ها، خودپسندی‌ها... آدم‌های او آدم‌های آشنای جامعه‌اند مائیم و همسایگانمان.» جواد مجابی، روزنامه نگار و شاعر، اهمیت اردشیر محصص را در حد «بنیان گذار کاریکاتور نوین» در ایران می‌داند. او می‌گوید: «اردشیر نخستین کسی در ایران بود که کاریکاتور نوین ایرانی را که پیش از او سابقه نداشت ودر ارتباط با کاریکاتورهای جهانی پدید آورد. قبل از او، کارهایی انجام می‌شد که بیشتر شبیه آثار کاریکاتوریست‌های ترکیه یا قفقاز بود. اردشیر به کاریکاتور، به معنای امروزی که در ایران رایج است، شکل داد و با سماجت و پشتکار غریبی که داشت و آگاهی فراوان و گسترده‌ای که از هنر جهان داشت، توانست پایه‌های کاریکاتور جدید ایران را بریزد، که از دنیای امروزی ما، خبر می‌داد.»

 

آپلود عکس

نیکزاد نجومی، هنرمند طراح و نقاش ایرانی ساکن نیویورک و از معدود نزدیکان محصص، در سال‌های آخر با ارجاع به حرف‌های خود محصص می‌گوید: «برمی گردم به زمانی که اردشیر محصص با اسماعیل خوئی، شاعر، گفت و گویی داشت، در اوایل سال‌های دهه هفتاد میلادی، پنجاه خورشیدی، و در جواب پرسشی که شبیه به این سئوال بود که: محصص با خلق این فضاهای مالیخولیا وار در آثارش می‌خواهد چه بگوید؟ آیا در پی در نشان دادن مدرنیته وارداتی و تضادها و شکاف‌های آن با سنت پا در جای ایران در دهه پنجاه خورشیدی است؟ اردشیر به خوئی می‌گوید: من فقط دوست دارم یک گزارشگر باشم.»

به گفته نیکزار نجومی، به عبارت دیگر، «اردشیر محصص نگاهی رئالیستی نسبت به جهان داشت که این نگاه واقع بینانه، همانطور که از اول هم گفتید، تضادها را روبروی هم قرار می‌دهد. مسئلهٔ اصلی آثار او هم مبارزه با قدرت است. ولی این بریدن پاها، دست‌ها سر و غیره، مقدار زیادی تحت تأثیر نقاشی‌های قهوه خانه‌است و نقاشی‌های مذهبی.»طرحهای محصص زوایایی از جامعه را نشان می‌دهد، ورای ظاهر آن با خطوط لرزان، صاف و گاه هندسی.

محصص خود در باره کارهایش می‌گوید:«من آنچه را می‌بینم می‌کشم؛ به نظر من کاریکاتورها اسناد یک عصرند؛ همچنان که مدارک رسمی، اعلامیه‌های دولتی و گزارش‌های پارلمانی نیز چنین هستند.»

آپلود عکس

شخصیت‌های آثار محصص همه در حال حرکت و تکاپو هستند و خودش گفته‌است: «اغلب کاراکترهای آثار من در حال دویدن هستند؛ من تا چند سال پیش قادر به کشیدن حالت دو و حرکت نبودم و همیشه فکر می‌کردم که اگر این توانایی در من پیدا شود، قادر به هر کاری هستم. این مشکل سرانجام حل شد و حالا فکر می‌کنم این من هستم که دارم به سوی آنچه می‌خواهم، می‌دوم. فکر می‌کنم که ناخودآگاه تمام حرکات و سکنات، لباس و کفش‌های پرسوناژهایم را از روی خودم می‌کشم. چاقی و لاغری این شیطانک‌ها هم کاملا وابستگی به رژیم غذایی ام دارد.»

آثار او، بیش از آنکه طنز گونه باشند، تلخ گونه هستند. خطوط و طرح‌های او، بیش از هر چیز، نمایانگر تعلیق و موقعیت‌های لرزان و ناپایدار آدم‌ها و جهان پیرامون او است.

صالح تسبیحی نویسنده در باره او می گوید:

مرگ از سال‌مرگ هم بهتر است. بهترین مناسبت است برای یادآوری آدم‌هایی از یاد رفته. و از یاد رفتن امثال «اردشیر محصص» نه از جنس فراموشی نامشان، از تهی‌بودن راه و رفتار آن‌هاست از رهرو.

اردشیر محصص نماینده‌ی جنبه‌ی مضحک‌نگاری‌های نسل روشن‌فکران دهه‌ی چهل، بیش از هر چیز پرکار بود.
آزادی او نه تنها در خطوط و سطوحی که می‌کشید، نه در انتخاب موضوعات، که در شور او برای کار دائم بود.
زندگی‌نامه‌ی او قابل دسترسی است. و تلاش دائم او را می‌توان از سیاق زیستنش دانست.

هنگامی که اردشیر محصص و بعدتر داود شهیدی در کاریکاتور ایرانی وارد شدند، کاریکاتور هنوز به «مضحک‌قلمی» معروف بود و دیدنش تنها برای خندیدن و مسخره‌بازی، و کارکردش به انتقادهای تند سیاسی، و بازی‌های بصری شوخ‌طبعانه محدود بود.
و هرچند در کاریکاتور دنیا «گورمه لن» و دیگرانی ظهور کرده بودند که منبع اندیشه‌ی خویش را نه جریانات روزمره، که هستی، مرگ زمان و آخرالزمان اعلام می‌کردند، فرهنگ ما تازه آماده می‌شد که چنین رویکردی را با خود همساز سازد.
طراحانی که کار خود را با «مهر هفتم» برگمان و شعر «عطار» هم‌تراز می‌دانستند و باعث شدند که تصویر مضحک دیروز، شأنیتی هم‌پایه‌ی دیگر هنرهای تصویری بیابد؛ بشود آن را در گالری نمایش داد، خرید و فروشش کرد، ساعت‌ها به آن خیره شد و از آن تأویل‌های فلسفی استخراج کرد.
و این آخری، قانون بی‌بازگشت «ارسال پیام در نخستین لحظه» را از کاریکاتور تراشید و باعث شد کاریکاتوریست بتواند کنار نقاش، شاعر و نویسنده قرار بگیرد.

از این رو هنوز می‌توان گفت که «محصص» در نوع ایرانی خود هم اولین بود و هم بهترین. بعد از او در سبک شخصی او که هیچ، در سیاق کاری‌ای که او در انداخت، هیچ کاریکاتوریستی ظهور نکرد که بتواند رنگ‌های تند و ضرباهنگ قلم فلزی او را در یادها کم‌رنگ کند.
گمان می‌رود «محصص» آن‌قدر طرح زده باشد که عناصر تکمیلی برای خلق یک برزخ در آثارش مهیا شده باشند.
و جو حاکم بر آثار او را شاید بتوان به محیط زندگی پس از مرگ تعبیر کرد.
و آدم‌هایی که به قول خودش با او چاق و لاغر و جوان و بعد پیر می‌شدند، در وقت مرگ در برش گرفته‌اند و با خود برده‌اندش به جهانی مخلوق خودش.

«اردشیر محصص» بخت این را دارد که در جهان مطلوب خود ادامه‌ی حیات دهد. او اکنون در میان هاشورهای خود می‌دود، خندان از موجودی مرکب از آدم و خوک می‌گریزد، با شاه‌زادگان قجر، هاشورزده و از شکل افتاده، هم‌نشین است و با بال‌های هزار حشره‌ی عجیب بالا می‌رود و در آسمانی است که ابر ندارد، خاکستری است، ولی عمیق است و می‌توان در آن به دوردست پر کشید و رها شد.

آپلود عکس

پی‌نوشت:
برخی تصویرها از کتاب «اردشیر و هوای طوفانی»، نشر توس، انتخاب شده‌اند.

منبع:
ویکیپدیا




نظرات() 

"کینو" کارتونیستی با دیدگاهی متفاوت یا دنیایی متفاوت!

نوشته شده توسط :امیر سهیلی
شنبه 28 بهمن 1391-11:53 ق.ظ

 Joaquín Salvador Lavado که با نام Quino شناخته میشود در 17 جولای سال 1932 در  مندوزا و  guaymallen آرژانتین بدنیا آمد. پدر و مادر او اهل اسپانیا بودند.  کارتون ها و سرمقاله های کینو پس از انتشار در  نشریات آمریکای شمالی و اروپا را  که منجر به برخی از موفقیت های بین المللی او شد. در سال 1963، Quino ناشر اولین کتاب خود را مجموعه ای از کمیک های ساکت با عنوان موندو  بود. ترجمه کمیک استریپ های mafalda او به بیش از 30 زبان زنده دنیا در سالهای 1964 تا 1973 از موفق ترین افتخارات او محسوب می شود.اثر mafalda  حتی بعنوان شخصیت یونیسف انتخاب شد. 

آپلود عکس



از سال 1982 روزنامه آرژانتینی clarin  بطور مرتب اقدام به انتشار آثار وی کرد.یکی از بزرگترین افتخارات وی لقب" شهروند نامی " مندوزا می باشد.در سال 1982 نیز توسط کاریکاتوریست های همکار  جهان انتخاب شد . کسب دو بار جایزه پلاتین konex و جایزه طنز گرافیکیquevedos در سال 2000 از جمله افتخارات وی محسوب می شود. به چند نمونه از آثار وی که مبتنی بر اصول روانشناختی و جامعه شناسی بیشتر می باشد دقت می کنیم!

 

آپلود عکس

 

آپلود عکس


 

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکسآپلود عکس

آپلود عکسآپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکسآپلود عکس

آپلود عکس





نظرات() 

در گذشت سیاستمداری که با شاغلام چای می نوشید!!

نوشته شده توسط :امیر سهیلی
شنبه 14 بهمن 1391-05:27 ب.ظ

 

آپلود عکس


آپلود عکس

در میان سیاستمداران کمتر کسانی پیدا می شوند که از لحاظ جنبه قرار گیری در موقعیت طنز با دانشی به روز با آن برخورد کنند و از هر گونه جو و ژست سیاسی به دور باشند . این شاید آرزوی یک هنرمند و شاید یک جامعه باشد که کسی که در شرایط انتقاد قرار می گیرد با آرامش و به دور از به قول عامیانه تر «بی جنبگی» حتی به دفتر تحریریه بیاید و از اینکه کارتوننش را در مجله کشیده اند یک چای دیشلمه با شاغلام بنوشد و از کیومرث صابری  هم به رسم بجا آوردن فرهنگ انتقاد تقدیر و سپاسگذاری نماید.
 
یادش فقط بخیر! نامش همیشه زنده!
 با کمال تاسف دیگر ما کسی را در کسوت و مقام دکتر حبیبی نداریم که به افتخار اینکه از جنس مردم بودنش را به همگان نشان دهد در هنگام رفتنش او را بستاییم. همین بس که به این جملات از سایت گل آقا بسنده کنیم«...   تقدیم مردی که هیچگاه فکر نکرد طنز و انتقاد‌، مسخرگی و توهین است و دامنش را آلوده می‌کند.
امروز در سوگ مردی غمگینیم که در کسوت سیاستمداری هم طنز را می‌فهمید. روحش شاد باد. »
  •  

آپلود عکس

 

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox