تبلیغات
S O H E I L I CARTOON - هوای طوفانی" اردشیر" روی آثارش جاودانه می وزد!
 
"هنر درنگ است.نقطه ای ست که در آن تاب سرشاری را نیاورده ایم. لبریز شده ایم. گریز می زنیم و با آفرینش هنری خستگی در می کنیم"

هوای طوفانی" اردشیر" روی آثارش جاودانه می وزد!

نوشته شده توسط :امیر سهیلی
شنبه 5 اسفند 1391-08:05 ب.ظ

این هنرمند پرآوازه ایرانی ۱۸ شهریور ۱۳۱۷ از مادری شاعر و پدری قاضی در رشت به دنیا آمد. اردشیر ۳ ساله بود که به همراه برادر بزرگ‌ترش به تماشای سریال مشهور «بلای جان نازی‌ها» رفته بود، زمانی که‌از سینما برگشت در منزل از او درباره داستان فیلم سوالاتی کردند و چون او نمی‌توانست ماجرای فیلم را شرح دهد آنچه را دیده بود روی کاغذ طراحی کرد. این اولین طراحی محصص بود و آغاز راهی که بعدها او را به مشهورترین طراحان ایران و جهان مبدل ساخت حسین محجوبی، که خود از نسل نقاشان قدیمی ایران است، در این باره در در گفت‌وگویی با مجله تندیس، به بازگویی بخشی از خاطرات خود با محصص‌ها پرداخت:

«خاندان محصص از خانواده‌های معروف و مرفه لاهیجان بودند و در تجارت برنج و ابریشم شهرت داشتند. گمان می‌کنم در حدود پانزده خانواده بودند که در محله پردسر لاهیجان سکونت داشتند. از میان آنها سه برادر بودند که یکی از آنها پدر اردشیر و ایراندخت بود و دیگری پدر بهمن و یکی دیگر از برادرها پسری داشت که همکلاس من بود و او هم آدم غریبی بود و در جوانی خودکشی کرد. همه محصص‌ها کاراکتر غریبی داشتند.»

سرور مهکامه محصص لاهیجانی، مادر اردشیر بود که دوستی نزدیکی با پروین اعتصامی داشت و خود او نیز از شاعران آن دوران بود. عباسقلی محصص، پدر او نیز از قضات سال‌های ابتدایی سده اخیر شمسی بود که در دوران کودکی اردشیر در اثر عارضه قلبی مُرد. اردشیر از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ التحصیل شد اما حقوق را رها کرد و به سراغ همان چیزی رفت که از کودکی گریبانش را گرفته بود. خواهر او، ایراندخت محصص نیز استاد کاریکاتور و نظریه پرداز هنری است. او پسرعموی بهمن محصص، مجسمه ساز و نقاش است.محصص بعد از مرگ پدرش در دوازده سالگی به تهران رفت و در رشته ادبی دیپلم گرفت و در دانشگاه حقوق خواند. علاقه اش به رشته حقوق آنطور که خود گفته به کلاه قضاوتی بر می‌گشت که پدرش بر سر می‌گذاشت و او نیز در کودکی آرزو داشت که از آن استفاده کند. به طور هم‌زمان در دو دانشکده حقوق و هنرهای زیبا پذیرفته شد و حقوق را برگزید، بعد از اتمام تحصیلات در رشته حقوق (به سال ۱۳۴۱) در کتابخانه یکی از وزارتخانه‌ها شغلی به دست آورد و مشغول به کار شد و در عرض یکسال تمام کتاب‌های آنجا را خواند و سپس استعفا داد و برای همیشه خود را وقف طراحی کرد.

 

آپلود عکس

محصص مدتی در کتاب جمعه به فعالیت مشغول بود.  زمانی که احمد شاملو سردبیری کتاب هفته را برعهده گرفت، طرح‌های اردشیر را برای چاپ پذیرفت و نامش به عنوان طراحی صاحب سبک ثبت شد. بعد از تعطیلی کتاب هفته، محصص به روزنامه کیهان رفت و مدتی طرحهایش به رغم تلخ بودن مضامین آنها در این روزنامه چاپ می‌شد.  بسیاری از آثار محصص دارای تم سیاسی و اجتماعی است، در همکاری با نشریات تنها با روزنامه کیهان به طور منظم کار کرد و سال‌ها برای صفحه هنر و اندیشه این روزنامه قلم زد

آپلود عکس

طرحهایش بعدها در قالب کتاب منتشر شد و در گالری‌ها به نمایش درآمد. سیروس طاهباز در سال ۱۳۵۰ نخستین مجموعه طرح‌های محصص را با عنوان کاکتوس در دفترهای زمانه چاپ کرد.

وی کتاب‌های زیادی منتشر کرد که می‌توان به با اردشیر و صورتک‌هایش، اردشیر و هوای توفانی، تشریفات، شناسنامه، لحظه‌ها، وقایع‌اتفاقیه، طرح‌های‌آزاد، کافرنامه، دیباچه و تبریکات اشاره کرد.

از آثار محصص کتاب‌های «اردشیر محصص، تاریخی کوتاه» و «زندگی در ایران» در ۱۹۹۴ توسط انتشارات میج (MAGE) در آمریکا انتشار یافته‌است.

محصص به‌آثار استاینبرگ علاقه خاصی داشت و طنز در آثار بوش، بروگل، گویا، دومیه، انسور، پیکاسو، شاگال، یونسکو، بکت و فلینی را می‌ستود. وی تعدادی طرح برای روزنامه نیویورک تایمز کشید و هم‌اکنون مجموعه‌ای از ۸۰ تا ۱۰۰ اثر از وی در کتابخانه ملی آمریکا نگهداری می‌شوند.در سال ۲۰۰۶ میلادی، مجموعه آثار اردشیر محصص در موزه هنرهای مدرن نیویورک به نمایش گذاشته شد. تا دو سال پیش از درگذشتش ایران خبری از محصص نبود و کسی خبر از او نداشت. همه چیز در خاطرات نسلی خلاصه می‌شد که سی سال پیش را روایت می‌کرد تا آنکه تعدادی از آثار وی برای اولین بار بعد از انقلاب در تهران به نمایش گذاشته شد. بازگشت هنرمند به ایران با طرحهایش، یک بار دیگر فضای هنری کشور را تحت تاثیر قرار داد و خاطرات گذشته زنده شد. آخرین نمایشگاه آثار وی در خرداد ماه سال ۱۳۷۸ در نیویورک به مناسبت بزرگداشت این هنرمند کاریکاتوریست ایرانی از سوی «انجمن آسیا» برپا شد. در این نمایشگاه که به مناسبت یک عمر فعالیت هنری محصص برپا شده بود، خودش به دلیل بیماری حضور نداشت.

 

آپلود عکس

او سال‌های پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و بر اثر بیماری، فلج شد. محصص تا انتها با وجود بیماری به خلق آثار کاریکاتور و طراحی پرداخت. سرانجام اردشیر محصص در سن هفتاد سالگی در ۱۸ مهر ۱۳۸۷ و در غربت، پس از گذراندن دوران طولانی کسالت، درگذشت.داود شهیدی در مورد تندروی‌های محصص در کارهایش از جواد مجابی نقل قول می‌کند که در مورد محصص می‌گفت: محصص معنی ترس را نمی‌فهمد حتی اگر برایش توضیح داده شود.

احمد شاملو در باره هنر محصص می‌نویسد: «اگر قلم عبید چاقوی جراحی است، قلم اردشیر نیز چنین است- برای من این هر دو، ثباتان کاراکترهای جامعه‌اند. نشان دهندگان حماقت‌ها، طمع‌ها، یالانچی پهلوانی‌ها، خودپسندی‌ها... آدم‌های او آدم‌های آشنای جامعه‌اند مائیم و همسایگانمان.» جواد مجابی، روزنامه نگار و شاعر، اهمیت اردشیر محصص را در حد «بنیان گذار کاریکاتور نوین» در ایران می‌داند. او می‌گوید: «اردشیر نخستین کسی در ایران بود که کاریکاتور نوین ایرانی را که پیش از او سابقه نداشت ودر ارتباط با کاریکاتورهای جهانی پدید آورد. قبل از او، کارهایی انجام می‌شد که بیشتر شبیه آثار کاریکاتوریست‌های ترکیه یا قفقاز بود. اردشیر به کاریکاتور، به معنای امروزی که در ایران رایج است، شکل داد و با سماجت و پشتکار غریبی که داشت و آگاهی فراوان و گسترده‌ای که از هنر جهان داشت، توانست پایه‌های کاریکاتور جدید ایران را بریزد، که از دنیای امروزی ما، خبر می‌داد.»

 

آپلود عکس

نیکزاد نجومی، هنرمند طراح و نقاش ایرانی ساکن نیویورک و از معدود نزدیکان محصص، در سال‌های آخر با ارجاع به حرف‌های خود محصص می‌گوید: «برمی گردم به زمانی که اردشیر محصص با اسماعیل خوئی، شاعر، گفت و گویی داشت، در اوایل سال‌های دهه هفتاد میلادی، پنجاه خورشیدی، و در جواب پرسشی که شبیه به این سئوال بود که: محصص با خلق این فضاهای مالیخولیا وار در آثارش می‌خواهد چه بگوید؟ آیا در پی در نشان دادن مدرنیته وارداتی و تضادها و شکاف‌های آن با سنت پا در جای ایران در دهه پنجاه خورشیدی است؟ اردشیر به خوئی می‌گوید: من فقط دوست دارم یک گزارشگر باشم.»

به گفته نیکزار نجومی، به عبارت دیگر، «اردشیر محصص نگاهی رئالیستی نسبت به جهان داشت که این نگاه واقع بینانه، همانطور که از اول هم گفتید، تضادها را روبروی هم قرار می‌دهد. مسئلهٔ اصلی آثار او هم مبارزه با قدرت است. ولی این بریدن پاها، دست‌ها سر و غیره، مقدار زیادی تحت تأثیر نقاشی‌های قهوه خانه‌است و نقاشی‌های مذهبی.»طرحهای محصص زوایایی از جامعه را نشان می‌دهد، ورای ظاهر آن با خطوط لرزان، صاف و گاه هندسی.

محصص خود در باره کارهایش می‌گوید:«من آنچه را می‌بینم می‌کشم؛ به نظر من کاریکاتورها اسناد یک عصرند؛ همچنان که مدارک رسمی، اعلامیه‌های دولتی و گزارش‌های پارلمانی نیز چنین هستند.»

آپلود عکس

شخصیت‌های آثار محصص همه در حال حرکت و تکاپو هستند و خودش گفته‌است: «اغلب کاراکترهای آثار من در حال دویدن هستند؛ من تا چند سال پیش قادر به کشیدن حالت دو و حرکت نبودم و همیشه فکر می‌کردم که اگر این توانایی در من پیدا شود، قادر به هر کاری هستم. این مشکل سرانجام حل شد و حالا فکر می‌کنم این من هستم که دارم به سوی آنچه می‌خواهم، می‌دوم. فکر می‌کنم که ناخودآگاه تمام حرکات و سکنات، لباس و کفش‌های پرسوناژهایم را از روی خودم می‌کشم. چاقی و لاغری این شیطانک‌ها هم کاملا وابستگی به رژیم غذایی ام دارد.»

آثار او، بیش از آنکه طنز گونه باشند، تلخ گونه هستند. خطوط و طرح‌های او، بیش از هر چیز، نمایانگر تعلیق و موقعیت‌های لرزان و ناپایدار آدم‌ها و جهان پیرامون او است.

صالح تسبیحی نویسنده در باره او می گوید:

مرگ از سال‌مرگ هم بهتر است. بهترین مناسبت است برای یادآوری آدم‌هایی از یاد رفته. و از یاد رفتن امثال «اردشیر محصص» نه از جنس فراموشی نامشان، از تهی‌بودن راه و رفتار آن‌هاست از رهرو.

اردشیر محصص نماینده‌ی جنبه‌ی مضحک‌نگاری‌های نسل روشن‌فکران دهه‌ی چهل، بیش از هر چیز پرکار بود.
آزادی او نه تنها در خطوط و سطوحی که می‌کشید، نه در انتخاب موضوعات، که در شور او برای کار دائم بود.
زندگی‌نامه‌ی او قابل دسترسی است. و تلاش دائم او را می‌توان از سیاق زیستنش دانست.

هنگامی که اردشیر محصص و بعدتر داود شهیدی در کاریکاتور ایرانی وارد شدند، کاریکاتور هنوز به «مضحک‌قلمی» معروف بود و دیدنش تنها برای خندیدن و مسخره‌بازی، و کارکردش به انتقادهای تند سیاسی، و بازی‌های بصری شوخ‌طبعانه محدود بود.
و هرچند در کاریکاتور دنیا «گورمه لن» و دیگرانی ظهور کرده بودند که منبع اندیشه‌ی خویش را نه جریانات روزمره، که هستی، مرگ زمان و آخرالزمان اعلام می‌کردند، فرهنگ ما تازه آماده می‌شد که چنین رویکردی را با خود همساز سازد.
طراحانی که کار خود را با «مهر هفتم» برگمان و شعر «عطار» هم‌تراز می‌دانستند و باعث شدند که تصویر مضحک دیروز، شأنیتی هم‌پایه‌ی دیگر هنرهای تصویری بیابد؛ بشود آن را در گالری نمایش داد، خرید و فروشش کرد، ساعت‌ها به آن خیره شد و از آن تأویل‌های فلسفی استخراج کرد.
و این آخری، قانون بی‌بازگشت «ارسال پیام در نخستین لحظه» را از کاریکاتور تراشید و باعث شد کاریکاتوریست بتواند کنار نقاش، شاعر و نویسنده قرار بگیرد.

از این رو هنوز می‌توان گفت که «محصص» در نوع ایرانی خود هم اولین بود و هم بهترین. بعد از او در سبک شخصی او که هیچ، در سیاق کاری‌ای که او در انداخت، هیچ کاریکاتوریستی ظهور نکرد که بتواند رنگ‌های تند و ضرباهنگ قلم فلزی او را در یادها کم‌رنگ کند.
گمان می‌رود «محصص» آن‌قدر طرح زده باشد که عناصر تکمیلی برای خلق یک برزخ در آثارش مهیا شده باشند.
و جو حاکم بر آثار او را شاید بتوان به محیط زندگی پس از مرگ تعبیر کرد.
و آدم‌هایی که به قول خودش با او چاق و لاغر و جوان و بعد پیر می‌شدند، در وقت مرگ در برش گرفته‌اند و با خود برده‌اندش به جهانی مخلوق خودش.

«اردشیر محصص» بخت این را دارد که در جهان مطلوب خود ادامه‌ی حیات دهد. او اکنون در میان هاشورهای خود می‌دود، خندان از موجودی مرکب از آدم و خوک می‌گریزد، با شاه‌زادگان قجر، هاشورزده و از شکل افتاده، هم‌نشین است و با بال‌های هزار حشره‌ی عجیب بالا می‌رود و در آسمانی است که ابر ندارد، خاکستری است، ولی عمیق است و می‌توان در آن به دوردست پر کشید و رها شد.

آپلود عکس

پی‌نوشت:
برخی تصویرها از کتاب «اردشیر و هوای طوفانی»، نشر توس، انتخاب شده‌اند.

منبع:
ویکیپدیا




نظرات() 


Why is my Achilles tendon burning?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:32 ق.ظ
This is a topic that is near to my heart... Best wishes! Exactly where are your contact details though?
http://renettastockburger.jimdo.com/2015/01/02/symptoms-of-gout-and-the-foot
چهارشنبه 3 خرداد 1396 08:33 ب.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Thank you, However I am having troubles with your RSS.

I don't know why I cannot join it. Is there anybody else having
similar RSS problems? Anyone that knows the solution can you kindly respond?
Thanks!!
Ivey
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 04:18 ق.ظ
Whats up are using Wordpress for your blog platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to
get started and set up my own. Do you need any coding expertise to make your own blog?
Any help would be greatly appreciated!
Camilla
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:56 ق.ظ
Excellent post however , I was wondering if you could write a litte
more on this subject? I'd be very grateful if you could elaborate a little bit more.
Thank you!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox